بیایید برای چند دقیقه فنجانهایمان را کنار بگذاریم و به چیزی فکر کنیم که هر روز هزاران بار از آن استفاده میکنیم، اما شاید کمتر به سنگینیاش میاندیشیم: کلمات.
سوالی هست که همیشه از خودم پرسیدهام و باز هم میپرسم: آیا این کلمات هستند که چیزی را توضیح میدهند یا این مصادیق و تجربیات ما هستند که به کلمات معنا میبخشند؟
شاید این سوال در هیاهوی اتفاقات خوب، بد و بدتر این روزها، کمی عجیب به نظر برسد. اما اگر به همین اتفاقاتِ دور و برمان کمی دقیقتر نگاه کنیم، خواهیم دید که انگار واژه ها برای هرکس، رنگ و بوی متفاوتی دارند.
بازی با واژه ها یا زندگی در آنها؟
انگار آدمها را میتوان بر اساس رابطهشان با کلمات، به چند دسته تقسیم کرد:
- گروه اول: برایشان واژگان فقط بازیچه و وسیلهای برای رسیدن به اهدافشان است.
- گروه دوم: بیشتر برای کاربرد اصلیشان، یعنی ارتباطگیری، استفاده میکنند.
- گروه سوم: کلمات را به خدمت میگیرند تا پیامشان را در قالبهای زیباتری مثل شعر یا متون ادبی بیان کنند.
- گروه آخر: و اما گروه کمیابی که با معانی کلمات، زندگی میکنند.
شاید بگویید همهی اینها به «هدف» ما از به کار بردنشان برمیگردد. اما من فکر میکنم دستهی آخر متفاوت هستند.
وزنِ پنهانِ واژهها
این افراد کسانی هستند که کلمه ها را دارای وزن میدانند؛ وزنی مجازی یا شاید هم حقیقی. آنها باور دارند ردی که یک کلمه بر روحِ دیگری به جا میگذارد، میتواند از زخمِ هر تیری ماندگارتر باشد.
ما جزو کدام دسته هستیم؟ در روزمرگیهایمان، کدام دسته را بیشتر میبینیم؟
بیایید کمی بیشتر به آنچه در لحظه لحظهی زندگیمان رقم میخورد دقت کنیم. وقتی میخواهیم درباره چیزی صحبت کنیم، بنویسیم یا حتی متنی را بخوانیم، آیا قبلش از خودمان میپرسیم:
- ما اصلاً میدانیم این کلمه چه معنایی دارد؟
- مفهوم دقیقش چیست؟
- چه دایره و کاربردهایی دارد؟
- چه اثری به جا میگذارد اگر آن را به کسی نسبت دهیم؟
- چه اثری روی خودمان میگذارد وقتی آن را به کار میبریم؟
نوبت شماست
احتمالاً حالا که به اینجا رسیدهاید، کمی فکرتان درگیر شده است.
کمی خودتان را به سکوت مهمان کنید، دمی بیندیشید و من را هم از نتیجهی افکار قشنگتان بینصیب نگذارید.
آیا شده در موقعیتی قرار بگیرید که خودتان یا دیگران، الفاظ یا کلمه هایی به کار ببرید و بعد از مدتی به این نتیجه برسید که «آنچه گفته شد، چه بود و چرا گفته شد؟»
در قسمت نظرات، برایم بنویسید.
من «علی» هستم، ۲۵ ساله. اینجا کافه علی است و من پشت پیشخوانِ این کافهی دیجیتال نشستهام. روزها درگیرِ یادگیری و کشف چیزهای تازهام و شبها در دنیای تاریک و پرتعلیقِ کتابها و فیلمهای جنایی غرق میشوم. به قدرت کلمات ایمان دارم و مینویسم تا بمانم. اگر اهل معما، داستان، موسیقیِ خوب و یک گپوگفتِ طولانی هستی، یک صندلی خالی همیشه اینجا برایت هست.